تبلیغات
آخرین سردار - مطالب حضرت علمدار (ع)
این پست فقط یه دلنوشته س و مرور یه خاطره که به صورت شعر بیان شده
با این پست دل خودم که رفت کربلا
حتما تا انتها بخونید
******

شب نشینی چه قدر بین دو گنبد زیباست
در جوار حرم آل محمـد (ص) زیباست



یک طرف حضرت شاه و طرفی حضرت ماه
گردش دیده و سر هر دو مجدد زیباست

گر ندانی به کدامین حرم اول بروی
گر بمانی وسط این دو مردد زیباست





به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه مطلب

طبقه بندی: حضرت علمدار (ع)، دلنوشته،

تاریخ : چهارشنبه 21 مرداد 1394 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : ali etf | نظرات

 

روزی شعر من امشب دو برابر شده است
چون که سرگرم نگاه دو برادر شده است

چون که بانوی کلابیه پسر آورده
چشم وا کن، پدر خاک قمر آورده

هر که از قافله فطرسیان جا مانده
نظرش خیره به گهواره سقا مانده

زور بازوی تو بی حد و عدد خواهد شد
بعد از این ام بنین، ام اسد خواهد شد

با وجود تو زمین حیدر دیگر دارد
کعبه جا دارد اگر باز ترک بردارد

از در خانه او پا نکشیدم هرگز
چون حسینی تر از عباس ندیدم هرگز

 

ادامه مطلب:



ادامه مطلب

طبقه بندی: حضرت علمدار (ع)،

تاریخ : جمعه 1 خرداد 1394 | 08:00 ب.ظ | نویسنده : ali etf | نظرات

می گویند زن های عرب دلشان که می گیرد، غصه که می افتد به جانشان، راه کج می کنند سوی حرم تو آقا! می نشیند یک گوشه چادرشان را روی صورتشان می کشند هی می گویند یا عباس ادرکنی، ادرکنی بحق اخیک الحسین، اصلا حرم ات معروف است به عقده گشایی و باز کردن سفره دل...


می گویند شیعیان مدینه کارشان که گیر می کند روزگار که سخت می گیرد، یک راست می روند پشت دیوارهای بقیع ستون دوم روبروی حرم نبوی آدرس مزار مادرتان است می روند و مادرتان را قسم می دهند به شما به شمایی که مشگل گشای دلهایی...
می گویند شما کاشف الکرب حسینی آقا... می گویند هر که می رود کربلا غم های دلش حواله می شود به سوی حرم شما، عقده های دلش باز می شود در آن صحن، دلش آرام می گیرد...


یا عباس!
کرب هایم را برایت آورده ام
غصه هایم را آورده ام
نه راهی به مدینه دارم نه به کربلا . مانده ام در این شهر پر التهاب. مانده ام در این خستگی
نذر کرده ام برای دل خسته ام،نذر کرده ام بنشینم گوشه ای و برای دل خسته ام بخوانم:"یا کاشِفَ الْکَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ اِکْشِفْ کَرْبی بِحَقِ اَخْیکَ الْحُسَیْنِ"
دریاب این دل را...

یا باب الحوائج




طبقه بندی: حضرت علمدار (ع)، دلنوشته،

تاریخ : پنجشنبه 6 آذر 1393 | 12:12 ق.ظ | نویسنده : ali etf | نظرات

 

از قساوتهای دشمنان در کربلا، عریان نهادن جسم حسین‏ «ع‏» بر روی خاک بود.امام، برای پیشگیری از این ظلم، روز عاشورا قبل از عزیمت به میدان شهادت، کنار خیمه‏ها آمد و از خواهرش زینب، جامه و شلواری کهنه طلبید و آنها را با دست پاره پاره کرد و بر تن‏ پوشید تا کسی پس از شهادتش در آن جامه‏ها رغبت نکند و به طمع آن لباس، او را عریان ‏نسازد، فرمود: «ائتونی ثوبا لا یرغب فیه احد اجعله تحت ثیابی لئلا اجرد منه بعد قتلی...»[1] اما «ابجر (ابحر) بن کعب‏» جنایت کرده آن را پس از شهادت امام از تن او درآورد و حسین ‏را عریان در کربلا نهاد. از آن پس دستهایش خشک شد، مثل دو تکه چوب.[2] و به نقلی ‏شلواری را که درآورد، در نتیجه از دو پا فلج و زمین‏گیر شد.[3] .

لباس کهنه بپوشید زیر پیرهنش
که تا برون نکند خصم بدمنش ز تنش

لباس کهنه چه حاجت که زیر سم ستور
تنی نماند که پوشند جامه یا کفنش[4] .

در برخی نقلها تغییر «عتیق‏» آمده، یا «ثوب خلق‏»، که همان‏ «لباس کهنه‏» است.


پی نوشتها:
[1] بحار الانوار، ج 45، ص 54.
[2] اثبات الهداة، ج 5، ص 201، عوالم (امام حسین)، ص 297.
[3] بحار الانوار، ح 45، ص 57.
[4] وصال شیرازی.




طبقه بندی: دانشنامه کربلا، مذهبی، مناسبتی، حضرت علمدار (ع)،

تاریخ : چهارشنبه 5 آذر 1393 | 04:00 ب.ظ | نویسنده : MSH | نظرات

 

فرزند امیر المؤمنین‏ «ع‏» و برادر سید الشهدا «ع‏».مادرش خوله، دختر جعفر بن قیس‏ ملقب به حنفیه بود.وی از دلیر مردان شیعه و در جنگ جمل علمدار سپاه علی‏ «ع‏» بود.در جنگ نهروان هم حضور داشت.[1] در مدینه می‏زیست.هنگامی که سید الشهدا «ع‏» پس از امتناع از بیعت با یزید، قصد خروج از مدینه به سوی مکه را داشت، محمد حنفیه از کسانی‏بود که اصرار داشت ابا عبدالله‏ «ع‏» نرود و پیشنهاد می‏کرد دور از نیروهای وابسته به‏حکومت باشد.امام نیز اصرار خویش را بر رفتن به مکه به او گفت و در وصیتنامه‏ای‏ خطاب به محمد حنفیه، آن سخنان معروف خویش را (لم اخرج اشرا و لا بطرا...) نوشت.[2] در حادثه کربلا، همکاری نداشت.
دهخدا می‏نویسد: «بعد از شهادت امیر المؤمنین‏ «ع‏» مانند سایر بنی هاشم گوشه گیر و منزوی بود.پس از یزید، مختار بن ابی عبیده او را امام خواند و به نام او بر عراق مستولی ‏گردید.در سال 66 هجری عبدالله بن زبیر که خود مدعی خلافت بود، وی را به بیعت و متابعت‏ خویش، اکراه می‏کرد و او تن در نمی‏داد... فرقه کیسانیه او را امام خویش دانند و گویند به جبل رضوی زنده باشد.»[3] وی در سال 81 در ایام عبد الملک در مدینه از دنیا رفت و در بقیع به خاک سپرده شد.[4] .


پی نوشتها :
[1] سفینة البحار، ج 1، ص 319.
[2] حیاة الامام الحسین، ج 2، ص 262.
[3] لغت نامه، دهخدا. (کلمه ابن حنفیه).
[4] مروج الذهب، ج 3، ص 116.




طبقه بندی: دانشنامه کربلا، مذهبی، مناسبتی، حضرت علمدار (ع)،

تاریخ : سه شنبه 4 آذر 1393 | 04:00 ب.ظ | نویسنده : MSH | نظرات

 

دستهای قلم شده منظور دو دست علمدار کربلا اباالفضل‏ «ع‏» است که چون روز عاشورا برای آوردن آب به خیمه‏ها، به سوی فرات رفت، در درگیری با کمین نیروهای‏ دشمن، ابتدا دست راستش از کار افتاد و با رجز «و الله ان قطعتموا یمینی...» می‏کوشید تا آب را به خیمه‏ها برساند. دست چپش هم قطع شد.وی به رجز و مبارزه ادامه داد تا به ‏شهادت رسید.در مرثیه‏ها برای بی‏دستی علمدار رشید عاشورا، جایگاه خاصی است و از زبان حال مادرش‏ «ام البنین‏» هم نوحه‏ها خوانده می‏شود.

کاش می‏گشتم فدای دست تو
تا نمی‏دیدم عزای دست تو

خیمه‏های ظهر عاشورا هنوز
تکیه دارد بر عصای دست تو

از درخت‏سبز باغ مصطفی
تا فتاده شاخه‏های دست تو

اشک می‏ریزد ز چشم اهل دل
در عزای غم ‏فزای دست تو

یک چمن گلهای سرخ نینوا
سبز می‏گردد به پای دست تو

درشگفتم از تو ای دست‏خدا
چیست آیا خونبهای دست تو؟[1] .

پی نوشتها :
[1] صادق رحمانی.




طبقه بندی: دانشنامه کربلا، مذهبی، مناسبتی، حضرت علمدار (ع)،

تاریخ : دوشنبه 3 آذر 1393 | 04:00 ب.ظ | نویسنده : MSH | نظرات

 

یکی از فرزندان امام حسین‏ «ع‏» که شیر خوار بود و از تشنگی، روز عاشورا بی تاب ‏شده بود.امام، خطاب به دشمن فرمود: از یاران و فرزندانم، کسی جز این کودک نمانده ‏است.نمی‏بینید که چگونه از تشنگی بی تاب است؟در «نفس المهموم‏» آمده است که‏ فرمود: «ان لم ترحمونی فارحموا هذا الطفل‏» در حال گفتگو بود که تیری از کمان حرمله ‏آمد و گوش تا گوش حلقوم علی اصغر را درید.امام حسین‏ «ع‏» خون گلوی او را گرفت و...

.

.

.


ادامه مطلب

طبقه بندی: دانشنامه کربلا، مذهبی، مناسبتی، حضرت علمدار (ع)،

تاریخ : یکشنبه 2 آذر 1393 | 04:00 ب.ظ | نویسنده : MSH | نظرات

 

آن جناب که بزرگترین فرزند حضرت امام حسین علیه‏السلام است، در اوایل خلافت عثمان متولد شد، مادرش لیلی دختر ابی‏مره بن عروة بن مسعود ثقفی می‏باشد.

کنیه حضرت علی اکبر علیه‏السلام ابوالحسن، و در حادثه کربلا، بیست و هفت ساله بود. او ظاهرا از امام سجاد علیه‏السلام بزرگتر بود. و این احتمال را سخن حضرت امام زین‏العابدین علیه‏السلام در مجلس یزید تأیید می‏کند:
«و کان لی اخ اکبر منی سمی علیا فقتلوه: برادری داشتم بزرگتر از خودم، به نام علی که او را کشتند».
آن حضرت با دختری از نوادگان «ام‏ولد» ازدواج کرده ولی فرزندی نداشت، شاید هم فرزندی به نام حسن داشته که کنیه‏اش ابوالحسن بوده و مرحوم مقرم نیز در «مقتل» این احتمال را تقویت می‏کند آن حضرت اولین شهید از بنی‏هاشم بود: چون در زیارت ناحیه مقدسه آمده است که:
السلام علیک یا اول قتیل من نسل خیر سلیل من سلالة ابراهیم الخلیل».
آن حضرت در تمام نیکی‏ها و خوبی‏ها معروف بود و شبیه ترین مردم به جدش حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود، به خصوص...

.

.

.


ادامه مطلب

طبقه بندی: دانشنامه کربلا، مذهبی، مناسبتی، حضرت علمدار (ع)،

تاریخ : شنبه 1 آذر 1393 | 04:00 ب.ظ | نویسنده : MSH | نظرات

 

پیشوای چهارم شیعه، حضرت سجاد، امام علی بن الحسین، زین العابدین‏ «ع‏»، فرزند سید الشهدا «ع‏» که در حادثه کربلا حضور داشت و بعلت بیماری در خیمه بستری بود و همراه با اهل بیت، پس از شهادت امام حسین‏ «ع‏» به اسیری رفت و با حالتی دشوار و غمبار، که غل و زنجیر به دست و گردن آن حضرت بسته بودند، به کوفه و از آنجا به شام ‏برده شد.در کاخ یزید هم خطبه بسیار مهمی ایراد کرد که چهره یزید افشا شد و مردم شام‏نسبت به ماهیت‏ حادثه کربلا آگاه شدند.امام سجاد «ع‏» در سال 38 هجری در مدینه به دنیا آمد.در حادثه کربلا حدود 24 سال داشت، پس از شهادت پدر نیز مدت 35 سال امامت‏ کرد.مادرش...

.

.

.


ادامه مطلب

طبقه بندی: دانشنامه کربلا، مذهبی، مناسبتی، حضرت علمدار (ع)،

تاریخ : چهارشنبه 28 آبان 1393 | 04:00 ب.ظ | نویسنده : MSH | نظرات

 

نوجوان شهید عاشورا در رکاب سید الشهدا «ع‏»، فرزند گرامی امام حسن مجتبی‏ «ع‏».
وی صاحب همان سخن معروف‏ «احلی من العسل‏» در شب عاشوراست که مرگ را شیرین‏تر از عسل می‏دانست.روز عاشورا سن او به بلوغ نرسیده بود.برای میدان رفتن از امام خویش اجازه خواست.ابا عبدالله‏ «ع‏» چون نگاه به او افکند، وی را به آغوش کشید و گریست، آنگاه اجازه داد.[1] قاسم، خوش سیما بود.سوار بر اسب شد و عازم میدان گشت.
رجزی که می‏خواند، در معرفی خود و مظلومیت‏ حسین‏ «ع‏» بود:

ان تنکرونی فانا ابن الحسن
سبط النبی المصطفی و المؤتمن

هذا حسین کالاسیر المرتهن
بین اناس لا سقوا صوب المزن

در جنگی دلاورانه به شهادت رسید.هنگامی که بر زمین می‏افتاد، عمویش اباعبدالله‏ «ع‏» خود را به بالین او رساند ولی او در حال جان دادن بود.پیکر او را آورد و کنار شهدای اهل بیت قرار داد.[2] در زیارت ناحیه مقدسه که از زبان امام زمان‏ «ع‏» است، نام او همراه با سلام حضرت مهدی بر او بیان شده و اشاره به کیفیت رفتن سید الشهدا «ع‏» به‏بالین او و نفرین قاتلان قاسم شده است: «السلام علی القاسم بن الحسن بن علی، المضروب ‏هامته المسلوب لامته، حین نادی الحسین عمه فجلی علیه عمه کالصقر و هو یفحص برجلیه ‏التراب، و الحسین یقول: بعدا لقوم قتلوک و من خصمهم یوم القیامة جدک و ابوک، ثم قال:
عز و الله علی عمک ان تدعوه فلا یجیبک، او ان یجیبک و انت قتیل جدیل فلا ینفعک، هذا و الله یوم کثر واتره و قل ناصره.»[3] برادر دیگر حضرت قاسم، به نام ابو بکر بن حسن نیز که ‏هر دو از یک مادر بودند، در کربلا به شهادت رسید.


پی نوشتها :
[1] مقتل الحسین، مقرم، ص 331.
[2] بحار الانوار، ج 45، ص 34.
[3] همان، ص 67.




طبقه بندی: دانشنامه کربلا، مذهبی، مناسبتی، حضرت علمدار (ع)،

تاریخ : سه شنبه 27 آبان 1393 | 04:00 ب.ظ | نویسنده : MSH | نظرات
تعداد کل صفحات : 6 :: 1 2 3 4 5 6
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • دانلودر