تبلیغات
آخرین سردار - مطالب علی حافظ

لقمان ، برده ‏اى حبشى و نجّار بود . 

مولایش بدو گفت: گوسفندى را برایم سر ببر . 
گوسفندى را برایش سر برید. آن گاه ، گفت: لذیذترین دو عضو آن را برایم بیاور!
 
لقمان ، زبان و دل آن را برایش آورد.
 
مولا گفت: آیا در آن ، چیزى لذیذتر از این دو هست؟
 
لقمان گفت: «نه» . آن گاه ، ساكت شد .
 
بار دیگر ، مولا گفت: گوسفندى را برایم سر ببر .
 
لقمان ، گوسفندى برایش سر برید. گفت: خبیث‏ترین دو عضو آن را دور بیندازد . لقمان ، زبان و دل را دور انداخت. 

مولایش گفت: به تو گفتم : لذیذترینِ آن را برایم بیاور، تو زبان و دل را آوردى . سپس گفتم: خبیث‏ترینِ آن را دور بینداز، باز تو زبان و دل را دور انداختى! 
لقمان گفت : «هیچ چیزى لذیذتر از آن دو نیست ؛ هنگامى كه سالم باشند، و هیچ چیزى خبیث‏تر از آن دو نیست ؛ هنگامى كه فاسد باشند» .

المصنف لابن أبی شیبة : ج 8 ص 122 ح 4 ، البدایة والنهایة : ج 2 ص 127 . 



تاریخ : چهارشنبه 22 مرداد 1393 | 07:01 ب.ظ | نویسنده : علی حافظ | نظرات
جمعی از فرشتگان نظر لقمان را در مورد خلافت و پیغمبری خدا جویا شدند. لقمان در پاسخ فرشتگان گفت: اگر خدای متعال مرا به قبول این امر خطیر امر كند، فرمان او را با دیده منت خواهم پذیرفت و امید و یقین دارم كه در آن صورت او مرا در این كار یاری خواهد كرد، ولی اگر اختیار رد یا قبول این امر با من باشد، از پذیرش این مسئولیت بزرگ عذر خواهم خواست و عافیت را اختیار می كنم. 
چون فرشتگان علت امتناع لقمان از پذیرش این مسئولیت را جویا شدند، 
لقمان گفت: حكومت بر مردم اگر چه منزلتی عظیم دارد، ولی كاری بس دشوار است و در جوانب آن فتنه ها و بلاها و لغزشها و تاریكی های بیكرانی وجود دارد كه هر كس را خدا به خود واگذارد گرفتار آن شود و از صراط مستقیم و راه رستگاری منحرف گردد و هر كس از آنها برهد به فلاح و رستگاری نائل خواهد شد. خواری و گمنامی دنیا در برابر عزت و بزرگواری آخرت گوارا است. و... 
 در این شرایط بود كه... لقمان شایسته پوشیدن جامه حكمت شد و  خدای متعال او را مورد لطف و عنایت قرار داد و سرچشمه حكمت خود را بر لقمان روان ساخت .
خوب با این تعاریف،  به نظر نمی رسد که این لطیفه های منتشر شده می تواند کار دشمن باشد...؟؟؟


از امام صادق علیه السلام سؤال كردند خدا چه حكمتی به لقمان داد كه از او در قرآن یاد شده است؟ 
حضرت فرمود: به خدا سوگند حكمتی كه به لقمان داده شده بود نه مال بود و نه مقام و طایفه و نه هیكل و زیبایی، بلكه او مردی بود در كار خدا نیرومند، در راه او پرهیزكار، ساكت، با وقار، دقیق، آینده نگر، تیزبین و پند آموز. او روزها نمی خوابید و همیشه بر اعمال خود كنترل و نظارت دقیق داشت. از ترس گناه هیچگاه نمی خندید، غضب و شوخی نمی نمود، خداوند به او اولاد زیادی بخشید و در حالی كه همه آنها قبل از وی جان سپردند با صبر و شكیبایی مصائب را تحمل كرد و به رضای خدا راضی بود و برای هیچ یك اشك بر دیدگان جاری نكرد. هر گاه به دو نفر كه اختلاف و یا نزاع داشتند برخورد می كرد میان آنان صلح و صفا برقرار می ساخت و آتش كینه و عداوت را در آنها خاموش می ساخت.


تاریخ : سه شنبه 14 مرداد 1393 | 08:33 ب.ظ | نویسنده : علی حافظ | نظرات
لقمان حكیم، غلام سیاهی بود كه در سرزمین سودان چشم به جهان گشود. گرچه او چهره ای سیاه و نازیبا داشت، ولی از دلی روشن، فكری باز و ایمانی استوار برخوردار بود. او كه در آغاز جوانی برده ای مملوك بود، به دلیل نبوغ عجیب و حكمت وسیعش آزاد شد و هر روز مقامش اوج گرفت تا شهره ی آفاق شد. او مردی امین بود، چشم از حرام فرو می بست، از ادای حرف ناسزا و بی مورد پرهیز می كرد و هیچگاه دامن خود را به گناه نیالود ...
وی برای گذراندن امور زندگی به حرفه خیاطی و یا درودگری مشغول بود.
 در اصلاح امور مردم و حل نزاع و مرافعه آنها سعی وافر داشت و هرگز به دو كس كه با یكدیگر مخاصمه و منازعه یا مقاتله داشتند نگذشت، مگر آن كه در میان ایشان اصلاح كرد. بیشتر وقت خود را در همنشینی با فقها و دانشمندان و پادشاهان می گذراند و مسئولیت خطیر آنها را گوشزد می كرد و آنها را از كبر و غرور برحذر می داشت و خود نیز از احوال ایشان عبرت می گرفت.
در این شرایط بود که..... 


با عرض سلام خدمت نویسندگان و خوانندگان 
با توجه به اینکه چند وقتی است که به لقمان حکیم هجوم برده اند و او را مورد تمسخر قرار داده اند. به توصیه ی یکی از دوستان تصمیم گرفتیم در مورد ایشان مطالبی رو بذاریم و این مطلب هم مقدمه ی آن بود .
چون اگه بخوایم به همین روال پیش بریم ممکنه  پیامبرمون هم به تمسخر کشیده بشن ...
پس حواسمون باشه...
ادامه مطلب هم در پست های بعدی...ان شاالله


تاریخ : یکشنبه 12 مرداد 1393 | 05:22 ب.ظ | نویسنده : علی حافظ | نظرات
حضرت عباس قبل از اینکه وفادار به امام خود باشد مطیع و فرمانبردار امام خود بوده است . او قبل از اینکه آب را از کف دستان خود رها کند ، پا روی نفس خود گذاشت و فرمان امام را به جان خرید و برای فراهم کردن آب ، دست به مشک سو بروی فرات شتافت .





حضرت عباس تنها چیزی که از امامش می خواست اذن میدان بود نا راهی میدان شود ، اما هیچ وقت نتوانست این اذن را بگیرد . او منتظر بود . منتظر اذن امام . اما ...
اما امام به او اذن میدان نداد بلکه از او خواست تا برای بچه ها آب بیاورد . و اما حضرت عباس بدون هیچ و چون و چرایی و بدون اینکه به امامش گله کند پا روی رکاب اسب و پار وی نفسش گذاشت.
در کربلا عباس دست به شمشیر نشد تا قدرت خود را به رخ دشمن بکشد و عده ای را به هلاکت برساند.  او دست به سپر نشده بود که شمشیرها و تیر هایی که به سمت او می آید را دفع کند. و همه ی اینها را به جان خرید تا فرمان امامش روی زمین نماند.
بیاییم ولایت مداری را از عباس بیاموزیم .
بیاموزیم که فرمان امام ، فرمان امام است...
لبیک یا صاحب الزمان


تاریخ : دوشنبه 27 آبان 1392 | 05:46 ب.ظ | نویسنده : علی حافظ | نظرات






یك عمر سوخت قلب تو از كینه هشام      آن دشمن سیاه دل بى حیاى تو

تنها نه در عزاى تو چشم بشر گریست     آن دشمن سیاه دل بى حیاى تو
اى خفته همچو گنج، به ویرانه بقیع      پر مى‏ زند كبوتر دل، در هواى تو
در را به روى امت اسلام بسته‏ اند      آن گمرهان كه بى خبرند از صفاى تو





طبقه بندی: ادبی، مناسبتی، مذهبی،

تاریخ : یکشنبه 21 مهر 1392 | 11:33 ق.ظ | نویسنده : علی حافظ | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • دانلودر