تبلیغات
آخرین سردار - دانشنامه کربلا (علی اکبر(ع))

 

آن جناب که بزرگترین فرزند حضرت امام حسین علیه‏السلام است، در اوایل خلافت عثمان متولد شد، مادرش لیلی دختر ابی‏مره بن عروة بن مسعود ثقفی می‏باشد.

کنیه حضرت علی اکبر علیه‏السلام ابوالحسن، و در حادثه کربلا، بیست و هفت ساله بود. او ظاهرا از امام سجاد علیه‏السلام بزرگتر بود. و این احتمال را سخن حضرت امام زین‏العابدین علیه‏السلام در مجلس یزید تأیید می‏کند:
«و کان لی اخ اکبر منی سمی علیا فقتلوه: برادری داشتم بزرگتر از خودم، به نام علی که او را کشتند».
آن حضرت با دختری از نوادگان «ام‏ولد» ازدواج کرده ولی فرزندی نداشت، شاید هم فرزندی به نام حسن داشته که کنیه‏اش ابوالحسن بوده و مرحوم مقرم نیز در «مقتل» این احتمال را تقویت می‏کند آن حضرت اولین شهید از بنی‏هاشم بود: چون در زیارت ناحیه مقدسه آمده است که:
السلام علیک یا اول قتیل من نسل خیر سلیل من سلالة ابراهیم الخلیل».
آن حضرت در تمام نیکی‏ها و خوبی‏ها معروف بود و شبیه ترین مردم به جدش حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود، به خصوص...

.

.

.

صدایش و چهره‏اش و اخلاقش؛ آن گونه بود که هرگاه مردم آرزوی دیدن چهره‏ی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و شنیدن صدایش را داشتند به حضرت علی اکبر علیه‏السلام نگاه می‏کردند. او جوانی خوش چهره، زیبا، باوقار، شجاع، سخاوتمند و در عین حال خویشتن‏دار بود. در مسایل دینی عالم و در سخن گفتن فصیح بود و از جدش حضرت امام علی علیه‏السلام حدیث نقل می‏کرد. و این همه را در مکتب عمویش حضرت امام حسن علیه‏السلام و پدرش حضرت سیدالشهداء آموخته بود. شخصیت بی‏نظیر او بدان پایه بود که دشمنی چون معاویه او را شایسته‏ترین شخص برای خلافت می‏دانست.و مرحوم تنکابنی از ابن‏ادریس نقل می‏کند که حضرت علی علیه‏السلام درباره‏ی او فرمود:

لم تر عین نظرت مثله
من محتف یمشی و لا ناعل‏

هرگز چشمی که به علی اکبر نگاه کرد، مثل او را ندید - چه کسی پا بر راه می‏رود و چه کسی که با کفش (اغنیا و فقرا).
بنابر روایت لهوف علی اکبر علیه‏السلام از پدر بزرگوارش اجازه رفتن به جهاد خواست، امام به او اجازه داد. سپس با نگاهی ناامید از زنده ماندش رو به او کرده و گریست. آنگاه با انگشت سبابه‏اش به سوی آسمان اشاره کرد و گفت:
«خداوندا! بر این گروه شاهد باش همانا پسری برای جنگ به سوی آنان رفت که شبیه‏ترین مردم به پیامبر تو بود، آنگونه که هر گاه مشتاق دیدار پیامبر می‏شدیم به چهره او نگاه می‏کردیم. پروردگارا برکات زمین را از این گروه بازدار. نعمت آب را از ایشان بگیر و فرمانروایان را هرگز از اینان خشنود مگردان؛ که اینان دعوتمان کردند که یاریمان کنند. اما به ما ستم کردند و با ما جنگیدند».
پس از آن، امام علیه‏السلام رو به لشکر عمر سعد کرد و فریاد زد:
«ای عمر سعد! تو را چه می‏شود؟ خدا نسب تو را قطع کند و کار تو را خجسته نسازد و پس از من کسی را بر تو چیره سازد که در بسترت سرت را از بدنت جدا کند، همچنان که تو نسب مرا قطع کردی و خویشی مرا با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نادیده انگاشتی».
آنگاه این آیه را تلاوت نمود:
«ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین ذریة بعضها من بعض و الله سمیع علیم».
«بدرستی که خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم (اسماعیل و اسحاق و پیغمبران از نسل ایشان) و خاندان عمران (موسی و هارون و فرزندان عمران بن یصهر بن قاهث بن لاوی بن یعقوب یا عیسی و مریم دختر عمران بن ماثان، که بین دو عمران 1800 سال فاصله بود) را بر جهانیان (مردم زمان خودشان) انتخاب کرده و برگزیده در حالی که آنان فرزندانی هستند برخی از نسل برخی، و خدا بر گفتار حق و باطل مردم شنوا و بر نجوا و کردارشان داناست».
همان طوری که قبلا گفتیم مرحوم بحرانی برای امام حسین علیه‏السلام صد و نود و سه معجزه نقل کرده، از جمله استجابت نفرین امام علیه‏السلام در مورد عمر سعد می‏باشد، که نسلش در نوه‏اش ابوبکر بن حفص بن عمر سعد منقطع شد. پس از سخنان امام علیه‏السلام حضرت علی اکبر حمله کرده و این رجز را خواند:

انا علی بن الحسین بن علی
من عصبة جد ابیهم النبی‏

و الله لا یحکم فینا ابن‏الدعی
أطعنکم بالرمح حتی ینثنی‏

اضربکم بالسیف أحمی عن أبی
ضرب غلام هاشمی علوی‏

«من علی فرزند حسین بن علی علیه‏السلام هستم - از گروهی که جدشان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است - به خدا سوگند که زنازاده بر ما حکومت نخواهد کرد آنچنان به شما نیزه می‏زنم که خم شود - برای دفاع از پدرم ضربه‏ی شمشیر را بر شما فرودمی‏آورم - ضربه‏ای از جوان هاشمی علوی.
در بعضی از منابع به جای من عصبة جد ابیهم النبی، این عبارت وارد شده است: نحن و بیت الله اولی بالنبی صلی الله علیه و آله و سلم؛ سوگند به کعبه که ما سزاوار به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستیم.
پس از این رجز خوانی چنان جنگید که دشمن از کشته شدگان بسیارش به ستوه آمد. آن گونه که علی رغم تشنگی شدید و زخمهای بسیاری که بر تن داشت یکصد و بیست نفر از افراد دشمن را به هلاکت رساند. سپس به سوی پدر بزرگوارش برگشت و درخواست آب کرد.
امام علیه‏السلام گریه کنان فرمود: «پسرم بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم و بر علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام و بر من بسیار سخت است که خواسته‏ای داشته باشی و برآورده نسازند یا فریادرسی بجویی و به فریاد تو نرسند». سپس امام علیه‏السلام زبان او را مکید و انگشتر خودش را به او داد و فرمود: این را در دهانت نگه دار و به سوی جهاد با دشمن برگرد. امیدوارم شام نکنی مگر این که جدت جام «اوفی» را به تو بچشاند که پس از آن هرگز تشنه نشوی.
بنا به نقل بحار علی اکبر علیه‏السلام دوباره به میدان برگشت و دیگر بار رجز خواند:

الحرب قد بانت لها الحقایق
و ظهرت من بعدها مصادق‏

و الله رب العرش لا نفارق
جموعکم او نغمد البوارق‏

«با جنگ حقایق آشکار می‏شوند - آن گاه پس از جنگ، مصداقهای آن حقایق نمایان می‏گردد. سوگند به خدا؛ پروردگار عرش، تا شمشیرها در نیام نرود جمع‏تان را رها نمی‏کنیم».
به سبب جنگ حقایق آشکار می‏شود یعنی دروغگو از راستگو و یا شجاع از ترسو و یا حقیقت طلب از دنیا طلب جدا می‏شود. مصادیق حق طلب از دنیا طلب به مرور روشن و حقیقت هر شخصی ظاهر می‏شود. شاید مراد از «نغمد البوارق» به نیام رفتن شمشیرها و خاتمه جنگ باشد.
در حمله دوم، جنگ با شدت بشتری ادامه یافت بطوری که هشتاد نفر از دشمنان را به هلاکت رساند. تا این که «منقذ بن مرة عبدی» فریاد زد: گناهان عرب بر گردن من باد اگر این جوان از من بگذرد و پدرش را به عزایش ننشانم. سپس منتظر ماند تا آن که علی اکبر بار دیگر به سوی آنها رفت و حمله کرد در این حال منقذ نیزه‏ای به او زد. و دیگران با شمشیر به او هجوم آوردند. علی اکبر از شدت زخم به روی گردن اسب افتاد و اسب او در میان لشکر دشمن به هر سو می‏رفت و هر کس ضربه‏ای به او می‏زد آنچنان که بدنش قطعه قطعه شد.
در آخرین لحظه‏های زندگی، پدرش را با صدای بلند صدا زد و گفت: پدر جان! این جدم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است که شربتی از جام «اوفی» به من داد که از این پس هرگز تشنه نمی‏شوم، و جدم از تو می‏خواهد که به سوی او بشتابی که برای تو نیز جامی آماده کرده است که اکنون بنوشی.
بنا به نقل ناسخ امام حسین علیه‏السلام چون صدای فرزندش را شنید، صیحه عظیم زد و فرمود: «خدا بکشد گروهی را که تو را کشتند، چه شگفت است از این مردم که برای خدای رحمان و بر پیامبرش جرأت کردند و به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بی‏احترامی نمودند. «و علی الدنیا بعدک العفا: بعد از تو خاک بر سر دنیا» انا لله و انا الیه راجعون. ای فرزند! از هم و غم دنیا راحت و آزادی شدی و به سوی «روح» و «ریحان» رفتی و پدرت همچنان در غم و اندوه باقی ماند، و چه زود است که او نیز به تو ملحق شود.
امام علیه‏السلام آن گاه خود را به بالین علی اکبر علیه‏السلام رساند، و او را به سینه‏اش چسباند، چهره‏ی مبارکش را بر چهره فرزند نهاد و کلماتی زیر لب زمزمه کرد و پس از لحظاتی علی اکبر شهید شد و امام علیه‏السلام جنازه‏اش را به خیمه آورد. ناگهان فریادی از میان خیمه‏ها به گوش رسید: یا ثمرة فؤاداه و یا قرة عیناه: ای میوه دل و ای نور چشمانم! حضرت زینب علیه‏السلام از خیمه بیرون آمده و خود را بر روی جسد علی اکبر علیه‏السلام انداخت؛ اما امام حسین علیه‏السلام دست او را گرفت و به خیمه بازگرداند.
اما براساس نقل علامه مجلسی امام به جوانان فرمود: «برادرتان را به خیمه ببرید». و آنان او را از زمین برداشتند و به خیمه‏ای که جلوی میدان جنگ بود، بردند.
در زیارتش آمده است:
«السلام علیک ایها الصدیق و الشهید المکرم و السید المقدم الذی عاش سعیدا و مات شهیدا و ذهب فقیدا فلم تمتع من الدنیا الا بالعمل الصالح و لم تتشاغل الا بامتجر الرابح». «سلام بر تو ای علی اکبر راستگو، و ای شهید گرامی و ای سرور پیشگام در جنگ که باسعادت زندگی کرد و با سعادت به شهادت رسید، از دست رفته‏ای که در دنیا جز از کارهای نیک بهره‏مند نگشت و جز به تجارتی سودمند مشغول نشد».
آن حضرت کسی بود که از جانبازی در راه اسلام باکی نداشت. مرحوم سماوی به نقل از ابومخنف و آن هم از عقبة بن سمعان (وی در حادثه کربلا حضور داشته و جزء سپاه امام علیه‏السلام بوده). می‏نویسد بعد از حرکت از قصر بنی‏مقاتل (یکی از منازل بین راه مکه و کربلا) حضرت امام حسین علیه‏السلام را خواب سبکی فراگرفت. پس از آن که بیدار شد، سه بار فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون و الحمد لله رب العالمین».
حضرت علی اکبر علیه‏السلام از پدر پرسید: «ای پدر! فدایت شوم چرا این آیه را خواندی و حمد الهی به جای آوردی؟» امام علیه‏السلام از مرگ خود و یارانش خبر داد. علی اکبر پرسید: «آیا ما بر حق نیستیم؟» امام علیه‏السلام فرمود: «بلی ما بر حق هستیم.» علی اکبر گفت: «در این صورت باکی از مرگ نیست.» و امام علیه‏السلام برایش از خدای تعالی پاداش خیر طلبید.
روزی معاویه رو به اصحاب کرد و گفت: امروز چه کسی سزاوارتر از همه‏ی مردم به خلافت اسلامی است؟ اطرافیان گفتند: احدی سزاوارتر از تو نیست. گفت: حق را کتمان نمودید. امروز زیر آسمان کسی سزاوارتر از علی بن الحسین «علی اکبر» به خلافت نیست، زیرا جدش پیغمبر است و شجاعت را از بنی‏هاشم و سخاوت را از بنی‏امیه به ارث می‏برد و در حسن صورت و ملاحت بیان سر آمد عصر خویش است.




طبقه بندی: دانشنامه کربلا، مذهبی، مناسبتی، حضرت علمدار (ع)،

تاریخ : شنبه 1 آذر 1393 | 05:00 ب.ظ | نویسنده : MSH | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • دانلودر