تبلیغات
آخرین سردار - عرض ادب باب الحوائج سه ساله ارباب....

محرم امسال، این عکس بیشتر از هر تصویر دیگری جگرم را سوزانده است....

اهل دلی دیشب از ادب بانو حضرت رقیه (س) می گفت؛
سه ساله ای که فهم و ادبش آنقدر بود که وقتی در میانه ی راه، در یکی از منازل کودک دیگری آمد تا بند را از بازوان کوچکش باز کند و ساربان لعین به آن کودک توهین کرد و او را کنار زد، به سخن در آمد که؛
درد را تحمل می کنم اما تحقیر شدن تو را نه!
و عمه ی بزرگوارش (س) که این سخن را شنید....
آمد و در آغوشش گرفت.

کربلا آنقدر انسان های بزرگ دارد که در هزار هزار صفحه نگنجند
صفحه که هیچ!
در هزار هزار قلب من و امثال من نگنجد لطف و کرمشان!
اما حکایت چند نفر خیلی فرق می کند....
اول بانو حضرت زینب(س)
دوم ماه منیر بنی هاشم(ع)
سوم شش ماهه ای(ع) که به قول عزیزی به حکم صفری بود که آمد جلوی 72 ایستاد و ارزش کربلا را چند صد برابر کرد.
چهارم هم بانوی سه ساله ی ارباب(س)....
همه شان باب الحوائج اند.....

بانو جان....
دست هایم خالی بود....
شما قبول کنید به حق پدر بزرگوارتان....
التماس دعا رقیه خاتون (س) 



طبقه بندی: مذهبی، ادبی، مناسبتی، دلنوشته،

تاریخ : شنبه 10 آبان 1393 | 11:08 ق.ظ | نویسنده : محمدصادق | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • دانلودر